سرخوردگی و سطحی‌گرایی تئاتر حاصل رفتن حمید سمندریان
آخرین یاداشت ها
«همه می‌دانند» فرهادی در آمریکا «همه می‌دانند» فرهادی در آمریکا آغاز پیش‌تولید فیلم جدید حاتمی‌کیا تکذیب شد آغاز پیش‌تولید فیلم جدید حاتمی‌کیا تکذیب شد منتقدان «رد خون» تروریست نیستند آقای جلیلی! منتقدان «رد خون» تروریست نیستند آقای جلیلی! نقدی بر شبی که ماه کامل شد نقدی بر شبی که ماه کامل شد پدر بازیگری که شبیه فروغ بود پدر بازیگری که شبیه فروغ بود شکایت الهام حمیدی از یک جواهرفروشی + عکس شکایت الهام حمیدی از یک جواهرفروشی + عکس شستشوی بدن و مصرف مواد مخدر برای پاک شدن گناهان + عکس شستشوی بدن و مصرف مواد مخدر برای پاک شدن گناهان + عکس عکس یادگاری بهنوش طباطبایی با جواد عزتی عکس یادگاری بهنوش طباطبایی با جواد عزتی در اختتامیه جشنواره فجر چه می گذرد در اختتامیه جشنواره فجر چه می گذرد دو برنده نقش زن و مرد در یک قاب - هوتن شکیبا و الناز شاکردوست دو برنده نقش زن و مرد در یک قاب - هوتن شکیبا و الناز شاکردوست همایون غنی‌زاده سیمرغش را نپذیرفت همایون غنی‌زاده سیمرغش را نپذیرفت حمید عسکری سکوتش درباره کنسرت جنجالی‌اش را شکست حمید عسکری سکوتش درباره کنسرت جنجالی‌اش را شکست تصاویر بهنوش طباطبایی و هستی مهدوی‌فر در پردیس چارسو تصاویر بهنوش طباطبایی و هستی مهدوی‌فر در پردیس چارسو جدیدترین عکس مهران غفوریان و دخترش جدیدترین عکس مهران غفوریان و دخترش «آشغال‌های دوست‌داشتنی» در آستانه اکران؟/ پوستر فیلم ناکام محسن امیریوسفی منتشر شد «آشغال‌های دوست‌داشتنی» در آستانه اکران؟/ پوستر فیلم ناکام محسن امیریوسفی منتشر شد مشروح نشست فیلم «جان دار» از منفعل بودن نقش باران کوثری تا پیام صوتی معتمدآریا به خبرنگاران مشروح نشست فیلم «جان دار» از منفعل بودن نقش باران کوثری تا پیام صوتی معتمدآریا به خبرنگاران قالیباف، هاشمی و ربیعی به تماشای «ماجرای نیمروز: رد خون» نشستند قالیباف، هاشمی و ربیعی به تماشای «ماجرای نیمروز: رد خون» نشستند معرفی 5 فیلم برتر آرای مردمی در روز نهم جشنواره فیلم فجر معرفی 5 فیلم برتر آرای مردمی در روز نهم جشنواره فیلم فجر عباس آخوندی: جشنواره فیلم فجر از دستاوردهای موفق انقلاب است عباس آخوندی: جشنواره فیلم فجر از دستاوردهای موفق انقلاب است سعید اوحدی: مجموعه شهرداری به استقبال میزبانی از جشنواره فیلم فجر می‌رود سعید اوحدی: مجموعه شهرداری به استقبال میزبانی از جشنواره فیلم فجر می‌رود روستایی: «متری شیش و نیم» حاصل همه زندگی من بعد از «ابد و یک روز» است روستایی: «متری شیش و نیم» حاصل همه زندگی من بعد از «ابد و یک روز» است عماد افروغ: حضوری پرنشاط را در جشنواره فجر شاهد هستیم - به فیلم‌های فاخرمان باید افتخار کنیم عماد افروغ: حضوری پرنشاط را در جشنواره فجر شاهد هستیم - به فیلم‌های فاخرمان باید افتخار کنیم استقبال مخاطبان از «قسم» محسن تنابنده در چارسو استقبال مخاطبان از «قسم» محسن تنابنده در چارسو ردپای «آژانس شیشه‌ای» در جشنواره فجر سی و هفتم ردپای «آژانس شیشه‌ای» در جشنواره فجر سی و هفتم چهار سانس فوق‌العاده برای «متری شیش و نیم» در پردیس زندگی چهار سانس فوق‌العاده برای «متری شیش و نیم» در پردیس زندگی جدول پخش فیلم های سی و هفتمین دوره جشنواره فجر در اصفهان جدول پخش فیلم های سی و هفتمین دوره جشنواره فجر در اصفهان نگین پارسا کیست؟ و چرا حمید عسکری ممنوع الکار شد؟ نگین پارسا کیست؟ و چرا حمید عسکری ممنوع الکار شد؟ تصاویر بازیگران «مسخره‌باز» روی فرش قرمز تصاویر بازیگران «مسخره‌باز» روی فرش قرمز جای خالی علی نصیریان در شب اکران فیلمش در جشنواره فجر جای خالی علی نصیریان در شب اکران فیلمش در جشنواره فجر مشروح نشست خبری فیلم «بنفشه آفریقایی» /سعید آقاخانی چگونه به فیلم اضافه شد؟ مشروح نشست خبری فیلم «بنفشه آفریقایی» /سعید آقاخانی چگونه به فیلم اضافه شد؟
دیوار (شماهم رو دیوار بنویسید)
مهمان نوشت عععععععععععععععااااااااااااااللللللللللییییییییییییبب مهمان نوشت عاشق آهنگاتونم مهمان نوشت عاشق آهنگاتونم مهمان نوشت عاشق آهنگاتونم مهمان نوشت عاشق آهنگاتونم مهمان نوشت عاشق آهنگاتونم زهرا نوشت خیلی عالی بود مهمان نوشت عاااااولی بود عرفان نوشت بد است زهرا جون نوشت واقعا عالی بود یسنا جباری نوشت خیلی خنده دار بود پشتیبانی ایران فا نوشت خواهش میکنم. خوشحالیم از داشتن چنین مخاطبین پیگیر و خوش ذوقی مهمان نوشت چی شد اخری نفهمیدین والا مهمان نوشت چی شد مریم نوشت عالیه رها نوشت عالی بود.۲۰ یه خسته نباشید میگم به بازیگر نقش جابر.وآقا مصطفی.همه دستشون درد نکنه. بیشه نوشت عالی بود . ممنون از مطالب خوبتون . مهمان نوشت درود علی احمدیان نوشت در این دوران که انتخاب کلاس بازیگری و استادی خوب بسیار سخت شده به نظرم این کلاس خیلی مفیده مهمان نوشت الکیه Maedhe نوشت محسن جان این آهنگ جدید من وتو شما خیلی عالی بود و همین طور کنسرتی که در آمل داشته آید یک هموطن نوشت باسلام اولا تبریک به خانواده آقای غفوریان بخاطر ورود دختر کوچولوی زیبایشان به جمع شان و دوم چه عکس زیبایی از پدر و دختری گذاشته اید احسنت و تبارک الله خدا عاقبت بخیرتون بکنه و قدر این رحمت زیبارو بدونید و از لحظه لحظه هاش کمال لذت رو ببرید . مهدی فهیمی نوشت سلام اقای محسن ابراهیم زاده عاشق اهنگ تون هستم لطفا در اردبیل هم کنسرت بزاردید مهدی نوشت عالی آیناز نوشت وای من واسه گروه ماکان بند می میرم امدوارم هر چه زود تر به ارومیه بیان دوستون داریممممممممممم rezi نوشت dooset daram keshti(A.H کوروش نوشت آقای ابراهیم زاده کازرون هم کنسرت بزارید ما دوست داریم شما رو از نزدیک ببینیم عشقمی محمد سعیدی نوشت خیلی خیلی خنده داره حتما مردم اصفهان برید ببینید حسن پرداس نوشت سلام ،اجراتون عالی عالی عالی،هرچی بگم کم گفتم،قیمت بلیط های کنسرتتون بدبدبد،چرامانبایدبتونیم بیاییم کنسرتتون؟کاربرنامه ریزی داشتیدواسه این مشکل،یعنی اونایی که پولشوندارن نبایدازهنرهای هم وطناشون لذت ببرن؟درکل عاشقتونم،یاحق محسن سهرانی نوشت (کارگردان تاریک ماه) سلام و درود به عزیزان تاریک ماه و همه عزیزانی که نظر گذاشتن نظرات شما عزیزان بسیار ارزشمنده ممنونم که ما را دنبال میکنید...ایشالا بازم با کار بعدی درخدمت شما عزیزان هستم دوستتون دارم....
کلمات کلیدی :

سرخوردگی و سطحی‌گرایی تئاتر حاصل رفتن حمید سمندریان

محمدرضا | ۳۰ تیر ماه ۱۳۹۷ ساعت ۲۲:۲۹

نتیجه

واقعیت این است که با رفتن حمید سمندریان سرخوردگی و سطحی‌گرایی دو کلیدواژه اصلی تئاتر ما شدند. با رفتن او دورانی مهم از تاریخ تئاتر این سرزمین به پایان رسید. دورانی با شکوه... با تاریخی سترگ و البته با پایانی قاطع و تلخ.


اول) جفاست نوشتن از حمید سمندریان را به مرثیه‌سرایی آمیختن. استادی که «پرهیز از تلاش برای احساساتی کردن مخاطب» آموزه معروفش بود و تاکید پیوسته‌اش اینکه: «ملودرام ارزش نمایشی بالایی ندارد.» تئاتری را می‌خواست که شعور تماشاگر را نشانه رود نه احساسش را. شاید میراثی بود که با خود از آلمان آورده بود. از سرزمین برشت، از کلاس‌های ادوارد مارکس. شاید شخصیتش دور بود از این گونه احساسات‌گرایی سطحی.

روایت بار‌ها گفته و شنیده شده او از وداع با ویلن محبوبش در نوجوانی این احتمال را تقویت می‌کند. وقتی پس از سال‌ها همنشینی با این ساز برای ادامه یادگیری به آلمان رفت و آن‌جا با چشمان متعجب و رفتار عتاب‌آلود اساتیدی رو به رو شد که مدل نواختن و پنجه‌گذاری ایرانی‌اش را نپسندیدند و دو گزینه از صفر آغاز کردن یا تغییر رشته را پیش پایش گذاشتند.

این بخش معروف از روایتش تامل‌برانگیز است: «شب تا صبح گریه کردم و فردایش در رشته تئاتر اسم نوشتم.» چندساعتی گریستن، وداع با ساز و همدم سالیان طولانی و از روز بعد با عشق و سماجت قدم به دنیای تئاتر گذاشتن. نه، واقعا برای چنین کسی نمی‌توان آه و ناله ساز کرد. باید با صراحت از خصلت‌های نایابش نوشت و در سطح نماند.

دوم) روایت حمید سمندریان از وداع با ویلن، نه فقط آدرسی ا‌ست به روحیه جنگجو و شخصیت بیگانه با مرثیه‌خوانی او، که از صداقتی کمیاب هم پرده برمی‌دارد. پرهیز از پرده‌پوشی و تزویر و دروغ از درون خودش آغاز می‌شد. وقتی از او چرایی ادامه ندادن فیلمسازی‌اش را می‌پرسیدی، پاسخش این بود: «فیلم روی میز تدوین ساخته می‌شود. کلا کار من نبود. کار من تئاتر است.»

اگر می‌پرسیدی چرا جز مرغ دریایی متن دیگری از چخوف را کار نکرده‌اید؟ می‌گفت: «می‌ترسم.» شکسپیر؟ «خیلی بزرگ است. من به او نمی‌رسم.» این‌ها را فروتنانه قبول کرده بود. کلا اهل در میانه ایستادن و بینابین رفتار کردن نبود. روزی در تابستان ٨٦ مکالمه‌ای تلفنی با یکی از مدیران تئاتری را درباره شروع تمرین ملاقات بانوی سالخورده با صدای بلند به پایان رساند، با عصبانیت از اتاقش خارج شد و در پاسخ به پرسشی که در چشم‌های کنجکاو چند هنرجوی ایستاده در راهرو موج می‌زد، گفت: «می‌گه حالا شما شروع کنید ببینیم چی می‌شه. من با ببینیم چی می‌شه شروع نمی‌کنم.»

صریح و صادق بود و از دیگران هم چنین توقعی داشت. خب در این دیار کمتر کسی اینگونه است و سمندریان هم تاوان این دیگرگونه بودن و در اقلیت راستان قرار داشتن را یک عمر پرداخت.

سوم) سختگیر بود. باز هم ابتدا با خودش و بعد با دیگران. در سال‌های نوجوانی‌ام یکی از کارگردانان همچنان فعال و همچنان بی‌سواد تئاتر به شهر ما آمد و برای‌مان کلاس کارگردانی گذاشت.

یکی از نخستین توصیه‌هایش این بود که حرف کارگردان مثل سوت داور است و وقتی میزانسنی دادید، دیگر نباید آن را عوض کنید، چون نگاه بازیگران به شما تغییر می‌کند و حرف‌تان را نمی‌خوانند. سمندریان بزرگ‌ترین کارگردان تئاتر این دیار بود. گاهی سر تمرین هنرجویانش می‌رفت و چندباری هم سر تمرین نمایشی آمد که من و دو دوست دیگر در تابستان ٨٦ چند شب در آموزشگاهش برای عموم اجرا کردیم.

بار اول میزانسنی داد و توصیه کرد که این مدلی کار کنید. رفت و چند روز بعد در بازبینی گفت: آن میزانسن را تغییر دهید. گفتم استاد خودتان گفتید... حرفم را قطع کرد: «من... خوردم که گفتم. عوضش کن!» بله، همه سمندریان نمی‌شوند که کارگردانی برای‌شان جست‌وجویی مداوم و کنکاشی پایان‌ناپذیر باشد.

چهارم) هر قدر روند کار برایش جدی و عصبی‌کننده بود، با زندگی در صلح بود. به تماس‌های پرویز ممنون اشاره می‌کرد و توصیه‌های او برای مهاجرت و بعد می‌گفت: نمی‌خواهم بروم. با اشاره به کوچکی آموزشگاه از پیشنهاد دریافت کمک مالی و خرید مکانی بزرگ‌تر می‌گفت و بعد تاکید می‌کرد که: «نگرفتم. پنجاه سال مستقل بودم، می‌خواهم مستقل بمانم.»

تکلیفش با این‌جور چیز‌ها روشن بود. چنان که تکلیفش با نمایشنامه‌های ایرانی. متن‌های ایرانی را دوست نداشت. گرچه در سال‌های دور یک‌بار برای اجرای فتحنامه کلات (بهرام بیضایی) دورخیز کرده بود، اما اصولا نمایشنامه‌های ایرانی را با تعریف و توقعی که از متن نمایشی داشت، همخوان نمی‌یافت. از اکبر رادی می‌گفت که یک‌بار به طعنه‌ای دوستانه از او پرسیده بود چرا متنی از من اجرا نمی‌کنی و پاسخ گرفته بود: «اکبر جون تو شخصیت‌هات همه‌چیزو می‌گن. بابا یه چیزایی رو هم نگو.»

انتقاد اصلی‌اش به متون بومی همین پرحرفی‌هایی بود که راه را بر تاویل می‌بست: «قرن‌ها کلام نبود ولی آدم‌ها زندگی کردن. مهم زندگی بود که انجام شد.» گاهی که گرم‌تر می‌شد ادعا‌های نمایشنامه‌نویسان معاصر را مایه خنده می‌دانست؛ «فلانی می‌گه من اولین کسی‌ام که توی نمایشنامه از کلمه «زکی» استفاده کرده... اون یکی می‌گه من اولین‌بار از «البت» به جای «البته» استفاده کردم. اینا افتخار داره؟ اصلا فایده‌اش چیه؟»

این‌ها را می‌گفت: ولی اگر با او مخالفت می‌کردی، حاضر بود بنشیند و ساعت‌ها با تو بحث کند. با تو؛ هنرجوی کم‌سواد متوهم. آنقدر بحث می‌کرد که در انتها می‌گفت: خسته شدم برو دیگه؛ و می‌خندید. تو هم می‌خندیدی. دوستش داشتی و وقتی دستش را داخل موهایش می‌برد و آشفته‌شان می‌کرد، خستگی استاد را باور می‌کردی.

پنجم) سمندریان از نیمه دهه هشتاد بار خستگی و پیری را بر شانه‌های خود احساس کرد. از همان زمان به تلخی مطمئن بودم گالیله هرگز اجرا نخواهد شد و اگر هم بشود، چیز دندانگیری از کار در نخواهد آمد. خسته بود و بی‌تمرکز.

اواخر ترم دوم برخی رخداد‌ها و خاطرات را تقریبا هر جلسه سر کلاس تعریف می‌کرد. در مقام یک تماشاگر همیشگی تئاتر که تمام آثار روی صحنه را می‌دید، کم‌کم نگاه مثبت و خطاپوش و شاید ساده‌گیری به اجرا‌ها پیدا کرده بود و از همه تعریف می‌کرد. همین‌جا بگویم که حضور مستمرش در سالن‌های نمایش و اطمینان تئاتری‌های عمدتا جوان‌تر از اینکه شبی سمندریان به تماشای حاصل کارشان خواهد نشست، واقعا در کیفیت نهایی نمایش‌ها بی‌تاثیر نبود.

کارگردانان و بازیگران می‌دانستند یک‌شب تماشاگر سختگیرشان از راه خواهد رسید و امیدوار بودند در چنان شبی تحسین شوند. اواخر بهار نود و یک به امید انجام مصاحبه‌ای با او (برای پرونده سینما و تئاتر مجله فیلم) به آموزشگاه رفتم و پاسخ گرفتم که مدتی ا‌ست استاد به آموزشگاه نمی‌آید. تنم لرزید.

سمندریان روز‌های زیادی حتی کلاس‌هایش را در دانشگاه لغو می‌کرد و خود را به آموزشگاه، به اتاقش، به خلوتش می‌رساند. چند هفته نیامدن او معنای روشنی داشت. نخواستم بیشتر بیندیشم و بیشتر بدانم. شمارش معکوس برای شنیدن خبری در من آغاز شد که پنجشنبه نحس ٢٢ تیر سال ٩١ در شهر پیچید و یکی از تلخ‌ترین روز‌های زندگی همه هنردوستان را رقم زد.

از آن روز انگار آن مخاطب سختگیر از ناخودآگاه بسیاری از تئاتری‌ها رخت بربست و حسابگری و سهل‌انگاری به جایش نشست. نمی‌دانم بگویم خوش‌به حالش که رفت و این روز‌ها را ندید یا آرزو کنم کاش بود تا برخی دست‌کم به حرمت حضور او ادب نگه می‌داشتند و از سر تظاهر هم شده، به اسب سرکش ابتذال و مال‌اندوزی درون‌شان افسار می‌زدند.

واقعیت این است که با رفتن حمید سمندریان سرخوردگی و سطحی‌گرایی دو کلیدواژه اصلی تئاتر ما شدند. با رفتن او دورانی مهم از تاریخ تئاتر این سرزمین به پایان رسید. دورانی با شکوه... با تاریخی سترگ و البته با پایانی قاطع و تلخ.

حمید سمندریان (۹ اردیبهشت ۱۳۱۰ – درگذشتهٔ ۲۲ تیر ۱۳۹۱ خورشیدی) کارگردان و آموزگارِ ایرانیِ تئاتر و بازیگری بود. سمندریان از سرآمدان نسلی از کارگردانان نمایش به‌شمار می‌رفت که با کارگردانان نامدار دیگری چون عباس جوانمرد، علی نصیریان، بهرام بیضایی، رکن‌الدین خسروی، آربی اوانسیان و دیگرانی تئاتر را در ایرانِ دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ به پایگاه جدّی‌تری رسانیدند. یکی از دو سالن تماشاخانه ایرانشهر تهران به نام سمندریان نامیده شده‌است.

منبع: روزنامه اعتماد

امتیاز : ۰ از ۵ - ۰ نفر
تبلیغات +
اصفهان امروز فرهنگ و هنر Roogle - روگل!
پیشنهاد ویژه +
اولین دوره جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران زمین
لوگواینماد ایران فا لوگو ساماندهی ایران فا لوگو وزارت فرهنگ و ارشاد لوگو جشنواره وب و موبایل پلیس فتا