یک نشدنی بزرگ شدنی شد: حضور زنان در ورزشگاه آزادی
آخرین یاداشت ها
شکایت میراث فرهنگی از کپی کنندگان سرود «ای ایران» شکایت میراث فرهنگی از کپی کنندگان سرود «ای ایران»آلبومی که رضا صادقی به مردم کرمانشاه تقدیم کرد آلبومی که رضا صادقی به مردم کرمانشاه تقدیم کردهمکاری محمدرضا شریفی‌نیا با یک کارگردان روحانی همکاری محمدرضا شریفی‌نیا با یک کارگردان روحانیعکس بازیگران ریست عکس بازیگران ریستبهترین خواننده و بهترین ترانه‌ساز سال انتخاب شدند بهترین خواننده و بهترین ترانه‌ساز سال انتخاب شدند«هیس! پسرها فریاد نمی‌زنند» مجوز ساخت گرفت «هیس! پسرها فریاد نمی‌زنند» مجوز ساخت گرفتهانیه توسلی و تیم اسکواش بانوان هنرمند + عکس هانیه توسلی و تیم اسکواش بانوان هنرمند + عکسپرفروش‌ترین فیلم‌های سینما در روزهای پایانی سال پرفروش‌ترین فیلم‌های سینما در روزهای پایانی سالرونمایی از پوستر یک فیلم آخرالزمانی در هالیوود رونمایی از پوستر یک فیلم آخرالزمانی در هالیوودعکس لیلا اوتادی در چادر قشقایی در حال نان‌ پختن عکس لیلا اوتادی در چادر قشقایی در حال نان‌ پختنحاتمی‌کیا در سرزمین هندوها حاتمی‌کیا در سرزمین هندوهافروش مستند جنجالی مایکل جکسون به ۱۳۰ کشور فروش مستند جنجالی مایکل جکسون به ۱۳۰ کشوریکی از عشق‌های محسن تنابنده در زندگی/ عکس یکی از عشق‌های محسن تنابنده در زندگی/ عکستوضیح افسانه پاکرو درباره سیگار کشیدنش + عکس توضیح افسانه پاکرو درباره سیگار کشیدنش + عکسمجید خراط‌ها پس از ماه‌ها تحمل بیماری کنسرت برگزار می‌کند مجید خراط‌ها پس از ماه‌ها تحمل بیماری کنسرت برگزار می‌کندمدیرکل دفتر موسیقی و ممنوع‌الفعالیتی حمید حامی مدیرکل دفتر موسیقی و ممنوع‌الفعالیتی حمید حامیعظمت ساخت «سلمان فارسی» سه برابر «مختارنامه» است عظمت ساخت «سلمان فارسی» سه برابر «مختارنامه» استماهور الوند در مراسم تشییع پیکر عمویش ماهور الوند در مراسم تشییع پیکر عمویشاز خطرناک‌ترین فیلم جشنواره فجر تا اثری پُر افسوس از خطرناک‌ترین فیلم جشنواره فجر تا اثری پُر افسوسچه تفاوتی میان نوازندگی خانم و آقا وجود دارد؟ چه تفاوتی میان نوازندگی خانم و آقا وجود دارد؟کنسرت موزیسین آلمانی برای نخستین بار در تهران کنسرت موزیسین آلمانی برای نخستین بار در تهرانمعرفی ۲ بازیگر جدید نوجوان در «سینما ستاره» معرفی ۲ بازیگر جدید نوجوان در «سینما ستاره»اعتراض شدیدالحن خانه موسیقی به تغییر دادن سرود «ای ایران» اعتراض شدیدالحن خانه موسیقی به تغییر دادن سرود «ای ایران»رامبد جوان و خبر بچه دار شدنش رامبد جوان و خبر بچه دار شدنشعکس | بازی عمو زنجیرباف الناز شاکردوست با لباس محلی عکس | بازی عمو زنجیرباف الناز شاکردوست با لباس محلیچرا کنسرت هوروش‌بند لغو شد؟ چرا کنسرت هوروش‌بند لغو شد؟عمو پورنگ و «بالش‌ها» جایگزین «کلاه‌قرمزی» می‌شوند؟ عمو پورنگ و «بالش‌ها» جایگزین «کلاه‌قرمزی» می‌شوند؟دلیل سانسور تبلیغات «جن زیبا» در تلویزیون چه بود؟ دلیل سانسور تبلیغات «جن زیبا» در تلویزیون چه بود؟برندگان جایزه جمالزاده مشخص شد برندگان جایزه جمالزاده مشخص شدگریم جدید مهدی سلطانی در سریال «خواب‌زده» سیروس مقدم گریم جدید مهدی سلطانی در سریال «خواب‌زده» سیروس مقدم
دیوار (شماهم رو دیوار بنویسید)
ژینو فتاحی نوشت عاااااااااااالیS.h نوشت .مهدی نوشت عالیه نمره ی من به این فیلم 20 مهدی نوشت عالیه نمره ی من به این فیلم 20 نرگس نوشت عالی چی بگم عشقیرضا نوشت دمتون گرم اقای ایزدی خدا شما رو برای ما اصفهانیا نگه دارهالهام نوشت یک موضوع مهمی که بسیارقابل تامل است بی اعتباری جشنواره ها در نظرم باعث می شود موضوع مهم داوری جشنواره هاست که باید تخصصی باشد اگر به لیست داوران جشنواره ها توجه کنید اسم یک نفرداور مرد است که در اغلب جشنواره ها دایم تکرار می گردد از جشنواره جمالزاده بگیرید تا جشنواره مادرم زمین ، جشنواره آب ...و حالا جشنواره فرشته با موضوعات بسیار بسیارتخصصی اگر یک نفر چند رشته را می تواند به طور تخصصی داوری کند اگر داور به این موضوع مهم تخصصی بودن داوری بی اعتنا است و به موضوع بها نمی دهد برگزار کنندگان جشنواره ها بایدحواسشان به این موضوع مهم باشدهادی نوشت من خیلی این فیلمو دوست دارم و نظرم درباره ی این فیلم مثبت هستشمهمان نوشت عالی بود مخصوصا طلا خانم ممنونم از آقا محمد جواد پاک نژادستاره کریم پور نوشت سلام .شماخواننده موردعلاقه منوعشقم هستین هربارعشقم بهم زنگ میزدیامیدیدمش آهنگ شماپخش میشدهمون آهنگ دونه دونه دوستتون دارم وعاشق صداتونم SEFR نوشت عالیپوریا پایکاری نوشت عاشقشممهمان نوشت عالیییییمهمان نوشت عالیمهدی آزادخوش نوشت بسیار عالی۵۵ نوشت خوبه راضی هستم۵۵ نوشت خوبهساریه نوشت محسن ابراهیم زاده مهمان نوشت منکه نفهمیدم چی شد؟محسن ابراهیم زاده❤❤ نوشت بهترین عشق زندگیم توییساغر وزیری نوشت محسن امید وارم گه این پیامو ببینی من عاشقتم دوستت دارم توخیال خودم تو دوست پسرمی همه هم می دونن علی نوشت عالی بود گناوه هم بیاسیران نوشت ماموستا عدنان کریم هنرمند است عالی هر بژی کوردمهمان نوشت کیان چاپ نوشت ضمنا حاضرم برای همکاری با شما تخفیف خوبی بدم برای چاپ بنرهای تبلیغاتی تاترهای اقا رشید 09215605626کیان چاپ نوشت باسلام اقای ازدی مثل همیشه عالیمسعود شکل ابادی نوشت سلام خیلی عالیه من تابحال 3 بار رفتم دیدم بازم میرم چون خیلی اقای ایزدی را دوستش دارم به شما هم پیشنهاد میدم ببینیدSejde نوشت عالی بهترینیمهر نوشت عالیمهمان نوشت عشقی

یک نشدنی بزرگ شدنی شد: حضور زنان در ورزشگاه آزادی

سپیده | ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۳

فاطمه پاقلعه‌نژاد: «نمی‌شود»؛ این شاید رایج ترین کلمه ای باشد که زنان ایرانی در مقابل خواسته شان برای ورود به ورزشگاه می‌شنوند. خواسته ایی که در همه کشورهای دنیا خیلی پیش پاافتاده است اما اینجا گاهی به معضل بزرگی تبدیل می شود. این بار اما انگار قرار بود یک نشدنی بزرگ «شدنی» شود. قرار بود یک بار هم که شده این کلمه زجرآور را نشنویم وقتی دلمان می خواهد جزئی از ایرانی هایی باشیم که دوست دارند تیم ملی‌شان را تشویق کنند. گفتند «می شود» اما برای عده ای خاص! هر چند اما و تبصره ای که بعد از آن آمد که جدا کردن بخشی از زنان از جمعیتی میلیونی بود حالم را بد می کرد اما من هم یکی از زنانی بودم که حس ناب بودن در ورزشگاه را تجربه کردم؛حس کردم ورزشگاهی که به آن قدم گذاشتم برای اولین بار بعد از سال‌ها نام «آزادی» برازنده اش است.

حضور

از هتل آکادمی با تعدادی از دختران تیمهای ملی در رده های سنی مختلف، تعدادی«همیار هوادار»،خانواده های کارمندان فدراسیون، چند خبرنگار و یک سلبریتی با اتوبوس راهی ورزشگاه شدیم. حال و هوایی که قرار بود تجربه کنیم آرزوی بزرگ خیلی از دختران علاقمند به فوتبال است. دوآتیشه هایی مثل زینب، زهرا و مبینا که بارها با گریم پسرانه راهی ورزشگاه شده‌اند و گاهی موفق شده‌اند و گاهی هم مستقیم مقصدشان وزرا بوده است.

یکی از کارمندهای فدراسیون دو، سه بار در مراحل مختلف تاکید کرد: «دختران زیادی دلشان می خواهد الان اینجا باشند. آقای تاج و همکارانشان بیشتر از دوسال است که برای رخ دادن این اتفاق تلاش کرده اند.خودتان را مدیون آنها که بیرون استادیوم هستند نکنید. امروز دوربین ها روی شما زوم است، پس مراقب باشید گزک دست کسانی که با این اتفاق مخالف هستند ندهید!» و من در دلم غوغا بود برای دوستانی که توئیت هایشان را از پشت در ورزشگاه می خواندم. حسی گَس را تجربه می کردم؛ تلخ و شیرین. خوشحال بودم از اتفاقی که در حال رخ دادن بود، هر چند محدود، هر چند کوچک؛ و غمگین بودم برای زینب، الهه، نگار و نیلوفر که وقتی شنیده بودند تعدادی از زنان از ورزشگاه بازی را می بینند راهی ورزشگاه شده و به در بسته خورده بودند. 

 

حضور



از اتوبوس پیاده شدیم و ایست بازرسی را رد کردیم. از میان تونلی از سربازان نیروی انتظامی گذشتیم که ایستاده بودند تا آقایانی که در مسیر درهای ورودی ورزشگاه بودند را سریع تر رد کنند و چهره های بهت زده مردانی که عادت به دیدن چهره های زنانی این چنین شاد در محوطه ورزشگاه نداشتند.

 

حضور

از تونلی وارد شدم و این اولین تصویری بود که دیدم و برای لحظاتی میخکوب شدم. حالا من و دویست زن ایرانی دیگر، برای اولین بار این تصویر را می دیدیم. بغضم ترکید و اشک های حسرت چندین ساله ام سرازیر شد. حسی که باید در شانزده، هفده سالگی تجربه می کردم و حالا برایم کهنه شده باشد، حالا و بعد از عبور از هفت خوان رستم تجربه می کردم. مربع سبزی که می دیدم سبزتر از هر چیزی بود که تا آن روز دیده بودم. از تونل خارج شدم و چند دقیقه ای به دیوار بالای سکو تکیه دادم و فقط نفس عمیق کشیدم. نفسی سرشار از یک حس خوب.

 

حضور

همه چیز انگار متفاوت بود. هوا خوب بود، باران پاییزی لذت بخشی باریدن گرفته بود،همه زنان ایستاده بودند و سرود جمهوری اسلامی ایران را می خواندند و انگار کلمه «آزادی» را از عمق جان فریاد می کشیدند. زنان نیروی انتظامی با مقنعه های سبزشان لبخند به لب داشتند و به هر زنی که وارد می شد خوش آمد می گفتند و او را راهی جایگاه می کردند. به یکی‌شان گفتم کاش بدونید چه حسی دارم الان! گفت: می دونم. لذتش عالیه! گفتم کاش ادامه دار باشه... خندید و گفت: کاش... انگار آرزوی برآورده شده من آرزوی او هم بود. شاید او هم دختری داشت هم‌سن دختران من و شاید مثل من آرزویی داشت برای دخترش که اگر در نوجوانی علاقمند به فوتبال شد، به در بسته نخورد.

حضور



بازی رو به پایان بود و فکر  می کردم فقط من هستم که به خاطر دوندگیم برای تهیه عکس و فیلم و مصاحبه حتی یک دقیقه هم از مسابقه را ندیدم که شنیدم یکی از زنانی که در صندلی های ردیف جلو نشسته بود به دوستش گفت: هیچ از بازی نفهمیدم و جواب دوستش که: مگه میشه با این همه هیجان فوتبال دید؟ من که فقط دارم لذت می برم، شاید دیگه تکرار نشه این اتفاق! و این فکر بخشی از تلخی حس گس حضورمان در ورزشگاه بود. همه به این فکر می کردیم که «خب؟ بعد چه می شود؟» و خب! هیچ کس نمی داند بعد چه می شود. هیچ کس نمی داند آیا می شود اتفاق دیشب را قدمی در راستای اتفاقی بزرگتر دید؟ یا می شود به هدف های بزرگ تر فکر کرد؟ به روزی که دختران با پدران و برادران و همسرانشان در کنار هم از گیت های ورودی رد شوند و روی صندلی هایی کنار هم بنشینند و در آرامش تیم ملی یا تیم باشگاهی محبوبشان را تشویق کنند. اینکه دیگر مبینا و مبیناهایی نباشند که برای ورود به ورزشگاه گریم پسرانه کنند و با ترس و لرز پا به گیت های ورودی بگذارند. و اینکه الهه ها و نگارهایی پشت دری نمانند که فقط عده ای خاص از آن رد شوند و باقی زنان با اشک و آه حسرت به این فکر کنند که با چه معیاری آنها که رد شده اند «خاص» هستند و آنها که پشت در مانده اند «عادی»!

از ورزشگاه خارج می شویم و باز هم از تونلی از سربازان نیروی انتظامی رد می شویم تا به اتوبوس ها برسیم. انگار تازه سرمای هوا را حس می کنیم و همه به سمت اتوبوس می دویم. دو ساعت حس ناب تمام شده و من به این جمله یکی از دختران حاضر در ورزشگاه فکر می کنم که: «اگر همین امشب بمیرم خیالم راحته که یکی از آرزوهام برآورده شده» و آرزوهایی که به همین راحتی می شود برآورده شان کرد و دریغ می شوند و درهای بسته ای که می شود با اغماض بیشتری بازشان کرد و سد راه می شوند. من اما امید دارم به آینده پیشِ رو. به روزی که با همسر و دخترهایم دست دردست هم برای خرید بلیت جایگاه مورد علاقه مان برنامه ریزی کنیم و در کنار هم یکی از محتمل ترین تفریح های خانوادگی دنیا را تجربه کنیم. می دانم که می رسد و امیدوارم که هر چه زودتر این اتفاق رخ دهد. به امید آن روز...

امتیاز : ۰ از ۵ - ۰ نفر
    تبلیغات +
    اصفهان امروزفرهنگ و هنر
    پیشنهاد ویژه +
    نمایش اثر پرتوهای گاما بر گلهای همیشه بهار
    لوگواینماد ایران فالوگو ساماندهی ایران فالوگو وزارت فرهنگ و ارشادلوگو جشنواره وب و موبایلپلیس فتا