لذت دیوار نویسی رو از دست ندید!
گفت و گو با منصور حافظ پرست مودّت در خصوص هنر قلمزنی | ایران فا - سینما، کنسرت، فرهنگ و هنر

گفت و گو با منصور حافظ پرست مودّت در خصوص هنر قلمزنی


با صنایع دستی (بخش دوم)

اصفهان شهر فرهنگ و هنر است. شهری با بیش از 190 رشته صنایع دستی که به گفته مسئولین یک سوم صنایع دستی دنیا را شامل می شود. صنایع دستی مظهر زنده کردن هویت٬ تمدن و تاریخ ملت‌هاست و هنرمندان این عرصه شناسنامه زنده ما هستند. از این رو تصمیم داریم در حد توان این هنرمندان عزیز را در ایران فا معرفی کرده و در خصوص آثارشان و هنرشان برای شما بنویسیم. البته در هر هنر تعداد هنرمندان بیشمار هستند و ما به پیشکسوتان بسنده می‌کنیم چرا که دل‌ های آن ها پر است از اسرار و رازهای این هنرها. برخی از این یادداشت ها به صورت اختصاصی از ایران فا منتشر خواهد شد و برخی نیز با ذکر منبع از منابع دیگر.

و اما بخش دوم هنر قلم زنی

منصور حافظ پرست در سال ۱۳۲۴ در در محله شِیش خیابان مسجد سید در ضلع غربی بازار بیدآباد اصفهان متولد شد. هنر قلمزنی را از ۷ سالگی نزد پدری هنرمند فراگرفت و نام یافت و بیش از ۵۰ سال است که دستان هنرمندانه‌اش قلم می‌زند.

آنچه در زیر می‌خوانید، گفت و گو با منصور حافظ پرست مودّت استاد پیشکسوت قلمزنی است.

قلمزنی را از چه کسی آموختید؟

اولین و آخرین استادم مرحوم پدرم استاد رجبعلی حافظ پرست بودند و بعد هم خودم خودکفا شدم.

از چه سنی این هنر را شروع کردید؟

من از ۷ سالگی در کنار پدرم قلمزنی را آموختم، البته فقط زمان تعطیلی مدارس، قلمزنی کار می‌کردم ولی بعد از پایان دوران ابتدایی یعنی از ۱۳ سالگی تحصیل را رها کردم و به طور کامل به کار قلمزنی مشغول شدم و هشت سال کار کردم، پدرم حدود ۱۶ کارگر داشت و من با همه جوانی، مدیریت کارگاه را به عهده داشتم و پدرم به دنبال تهیه کردن مواد اولیه و پشتیبانی کردن از کارگاه بود و بیشتر کارها را من انجام می‌دادم ولی درکنار آن کارهای متفاوتی در زمینه  قلمزنی انجام دادم. اما بعد از این هشت سال مجددا تحصیلاتم را به صورت شبانه ادامه دادم، روزها کار می‌کردم و شب‌ها درس می‌خواندم و سال ۱۳۵۰ از دبیرستان شبانه سعدی اصفهان دیپلم ریاضی گرفتم.

یعنی هنر قلمزنی به صورت موروثی از پدر به شما رسید. درسته؟

خانواده پدرم همگی قلمزن بودند. دایی پدرم استاد حسین حافظ فرقان بیش از ۱۰۰ سال سابقه کار قلمزنی داشت و به داش حسین معروف بود و به نوعی سرپرستی پدرم به عهده ایشان بود چون قبل از اینکه پدرم به دنیا بیایند پدرشان در سفر کربلا به رحمت خدا رفت و در واقع پدرم بی‌سرپرست به دنیا آمد و دایی‌شان سرپرستی ما را به عهده گرفتند. بعد از ایشان عمویم نیز قلمزن بود، هم‌چنین پدرم استاد رجبعلی حافظ پرست و پسرعمه‌هایم همگی قلمزن بودند.

حافظ پرست و حافظ فرقان... تفاوت در وجود دو واژه متفاوت پرست و فرقان به چه دلیل است؟

ابتدا دایی پدرم نام خانوادگی حافظ فرقان را انتخاب کرده بود و زمانی که عمویم به اداره ثبت احوال رفتند دایی پدرم فوت شده بود. عموی من تعریف می‌کرد که وقتی برای انتخاب نام خانوادگی‌شان به اداره ثبت احوال رفتند تا حافظ فرقان را انتخاب کنند مسئولین  اداره ثبت به عمویم می‌گویند که قبلا یک شخص دیگری حافظ فرقان را برای نام خانوادگی‌شان انتخاب کرده‌اند و شما باید از بزرگ فامیل اجازه بگیرید، عموی من، هم قلمزن بود و هم شاعر و به غیرتش برمی‌خورد که برود و اجازه بگیرد و خودش نام خانوادگی حافظ پرست مودّب را انتخاب می‌کند در حالی که نام خانوادگی زن‌عمویم نیز حافظ فرقان است. جالب این است که به مرور زمان که شناسنامه‌ها عوض شد در بعضی از اقوام ما نام خانوادگی مودّب و در بعضی نیز نام خانوادگی مودّت وجود دارد حتی در شناسنامه من مودّت و در شناسنامه برادرم مودّب است.

خانواده مادری‌ شما  هم در زمینه هنر فعالیت داشتند؟

خانواده مادری‌ام نیز در انواع و اقسام هنرهای دستی تبحر داشتند و به ویژه در هنر طلاکوبی فعالیت داشتند؛ آن‌زمان  دخترها در خانه‌ها همه هنرها را کار می‌کردند، مادر من نیز در بسیاری از هنرهای صنایع دستی اصفهان به ویژه ژاکت‌بافی، ملیلۀ نقره و طلا و سوزن‌دوزی سرآمد بود چون عمویشان در کار ملیلۀ طلا و نقره فعالیت می‌کرد و علی‌رغم زحماتی که در مورد خانه‌داری داشتند صنایع دستی هم کار می‌کردند، نام خانوادگی مادرم طلاکوب است.

بعد از دیپلم، قلمزنی را ادامه دادید؟

بله، البته مدتی هم در بانک کار کردم و کار در بانک اشتباه بود.

بانک!؟

بله، من بازنشسته بانک هستم و ۳۰ سال در بانک کارکردم اما اگر یکبار دیگر به آن دوران بازگردم فقط قلمزنی را انتخاب می‌کنم. کار در بانک برای من اشتباه بود و اگر فقط در کار قلمزنی می‌ماندم موفق‌تر بودم. از همان اولین سالی که کارم را در بانک شروع کردم چندبار استعفا دادم اما ۳۰ سال نگذاشتند که از بانک بیرون بیایم چون رشته من ریاضی بود و کارآیی داشتم و با بیرون آمدنم مخالفت می‌کردند، درنهایت سال ۱۳۸۰ باز بانک ازنشسته شدم.

مدتی که در بانک بودید قلمزنی هم کار می‌کردید؟

از سال ۱۳۵۰ تا سال ۶۷ قلمزنی کار نمی‌کردم و بعد از آن از سال ۶۷ تا ۸۰ بعد از ظهرها در زیرزمین خانه‌مان که یک خانه ویلایی در خیابان خرم بود قلمزنی را ادامه دادم و جالب اینکه من اگر روزانه دو ساعت قلمزنی می‌کردم درآمد این دو ساعت از درآمد بانک بیشتر بود. بعد از بازنشستگی مدتی در بازار مسگرها و سپس در سرای اسپادانا و بعد در خانه تاریخی جواهری در محله دردشت، قلمزنی را ادامه دادم تا اینکه در سال ۹۴ به کارگاه کنونی در بازار علیقلی آقا آمدم. در واقع بعد از بازنشستگی مدتی بین من و صنف و مخاطبینم فاصله ایجاد شد و بعد هرچه کار کردم مخاطبین دیدند کاری متفاوت است و به همین دلیل استقبال کردند. سبک مخصوص به خودم را دارم و نسبت به همکاران دیگرم کمی متفاوت‌تر کارمی کنم.

بسیاری از هنرمندان بیمه نیستند، خدا را شکر که شما با وجود کار در بانک بیمه شدید؟

بله، البته دلیل بیمه نبودن بسیاری از هنرمندان و مردم، متاسفانه خودشان هستند. من یک پسرعمه داشتم خدا رحمتش کند تشویقش می‌کردم که برود بیمه شود، او به من می‌گفت من برای چی باید این پول زور را بدهم فکرمی‌کرد که پول زور است ولی فکر نمی‌کرد که این یک تامین آتیه است. من با توجه به اینکه در بانک بودم و می‌دیدم بانک، بازنشسته‌ها را پشتیبانی می‌کرد و می‌دیدم که اگر این بیمه نبود مردم باید گدایی می‌کردند البته الان دیدگاه مردم بهتر شده است ولی در مجموع در خصوص بیمه شدن در جامعه ما فرهنگسازی نشده است، دوم اینکه مرحوم پدر من آنقدر در رشته صنایع دستی سختی کشیده بود که مرتب به من می‌گفت برو یک‌جا شاغل بشو و تصور می‌کرد راه ما در یک اداره است درحالی که در هنر هم می‌توان ماند و آتیه داشت و بیمه بود.

به کدام‌یک بیشتر علاقه دارید، قلمزنی یا کار در بانک؟

اگر برگردم به همان سال‌ها حتما قلمزنی را انتخاب می‌کردم و به دنبال کار در بانک نمی‌رفتم.

استاد، شما درجه یک هنری دارید، درسته؟

بله، البته مقام استادی آنقدر بزرگ است که من جرأت نمی‌کنم این عنوان را برای خودم بکار ببرم.

چه تفاوتی در سبک شما و همکارانتان وجود دارد؟

  من در قلمزنی سبک مخصوص خودم را دارم که با دوستان دیگر در این هنر کمی متفاوت است؛ من هنر قلمزنی را بر اساس سبک صفوی کار می‌کنم که در دوران قلمزنی بی‌نظیر است و هیچ دوره‌ای مانند دوران صفوی در هنر قلمزنی رشد نداشت، هر چند که دوارن هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نیز سبک‌های به‌خصوصی داشتند ولی زیباترین آثار هنر قلمزنی در دوره صفوی ایجاد شد.

یعنی در این سبک از کدام روش‌های قلمزنی استفاده می‌کنید؟

من بیشتر از روش بُراده برداری(قلم‌گیری یا تراش یا کَنده‌گیری) استفاده می‌کنم که سبک دوران صفوی است، آن زمان چون مردم قیر را نمی‌شناختند و بدون قیر کار می‌کردند و نمی‌توانستند ضربه‌های عمودی بزنند و باید کنده‌کاری می ‌کردند، دو قلم هم بیشتر نداشتند که یکی قلم مخصوص دورگیری بود و دیگری هم خط‌چه که زمینه‌هایش را با هاشور زدن از متن طرح جدا می‌کردند، در این مورد مثالی می‌زنم، ببینید باران، قطره‌ای است ولی خطی دیده می‌شود، دوران صفویه نیز دقیقا همین روش را برای زمینه‌ها استفاده می‌کردند و این روش، همان بُراده‌برداری است که من هم برای جداکردن طرح‌ها انجام می‌دهم؛ البته به روش‌های ریزه‌کاری ، مُشبک و روشی که در قدیم به آن جُنده‌کاری می‌گفتند و امروز (برجسته‌کاری) نام دارد را نیز کار می‌کنم.

امروزه در سبک جُنده‌کاری پیشرفت زیادی شده و جوان‌های بسیاری به این روش روی آورده‌اند که خیلی خوب کار می‌کنند، بُعدسازی می‌کنند و سه بُعدی کار می‌کنند و در مجموع و باعث افتخار شهر ما هستند. در سبک ریزه قلم هم که اساتید بسیار بزرگی  داشتیم مثل مرحوم استاد ساعی ، مرحوم استادعلاقمندان ، و قبل‌تر هم مرحوم استاد دایی‌زاده ، مرحوم استاد موذن ، مرحوم استاد لاهیجی و بسیاری دیگر در این سبک شُهرۀ خاص و عام بودند.

من سبک مُشبک هم انجام می‌دهم که در گذشته خیلی رواج داشت ولی متاسفانه امروزه کمتر رواج دارد، البته من مُشبک با تیزبُر انجام می‌دهم نه مشبک با ارّه‌بری، چون با اره بر روی سطوح صافی مثل سینی و قابو   پلاک انجام می‌شود ولی مشبک با تیزبُر با قلم ارّه روی حجم‌ها انجام می شود؛ البته امیدوارم جوان‌ها بیشتر از این سبک استقبال کنند.

در مجموع من جُنده‌کاری   یا برجسته‌کاری را کم انجام می‌دهم ولی بقیه روش‌های قلمزنی ازجمله ریزه‌کاری ، مُشبک را هم انجام می دهم و بُراده‌برداری   را خیلی خوب بلدم.

در این چند سال هنرجو هم داشته‌اید؟

من چون مدتی در منزل کارمی کردم و بعد هم بیشتر در کارهای ستادی بودم و در شرکت تعاونی و اتحادیه و دانشگاه حضور داشتم، فرصت نداشتم که شاگردان زیادی را به صورت مستقیم داشته باشم اما حدود ۵ نفر با من کار می‌کردند و الان هم کم و بیش درحال کار هستند.

اما در دانشگاه چندین نفر را آموزش دادم و هرکس از من آموزشی بخواهد و سوالی بپرسد اصلا هیچ نگران این نیستم که فردا شبیه کار من را انجام بدهد، فقط دلم می‌خواهد اگر خواست شبیه کار من را انجام بدهد بیاید از خودم بپرسد که می‌خواهد این کار را بکند که در این صورت باز هم کمک می‌کنم اما اگر بخواهد به اصطلاح به صورت مخفیانه یا دزدکی تقلید کند ناراحت می‌شوم، دلم می‌خواهد از خودم بپرسد و با خودم هماهنگ کند تا به او کمک کنم. چندین سال است که در دانشکده صنایع دستی دانشگاه هنر اصفهان نیز در دوره‌های پاییزی به دانشجویان آموزش می‌دهم.

از نظر شما استقبال جوانان از هنر قلمزنی را چگونه است؟

من خوشبختانه در میان صنایع دستی، قلمزنی را رو به جلو می‌بینیم و جالب این است که الان خانم‌هایی در رشته قلمزنی وارد شده‌اند که بسیار استاد هستند و کار می‌کنند و قابل احترام هستند. قلمزنی یکی از صنایع دستی بسیار سخت است و به هنرمند اجازۀ خطا نمی‌دهد، یعنی اولین خطا همان آخرین خطا است و هنرمند باید سعی کند که خطا نکند و در بیشتر موارد نمی‌شود خطا را اصلاح کرد و با این وجود جوان‌ها از آن استقبال کرده‌اند، درنتیجه هنر قلمزنی رو به جلو است، برخلاف برخی از رشته‌های صنایع دستی که یا درحال سکون و یا رکود خیلی شدید هستند و یا رو به افول می‌روند؛ اما جوان‌ها به‌خوبی از این هنر استقبال کرده‌اند و امیدوارم آنها از سایر رشته‌های صنایع دستی نیز استقبال کنند و آن‌ها را نیز توسعه دهند.

توصیه شما به جوانان چیست؟

من همیشه در قلمزنی به دنبال کار متفاوت بوده‌ام و باتوجه به اینکه ارتباط من با رشته‌های صنایع دستی خیلی بالا است تنها توصیه‌ام به جوان‌ها این است که در هر کاری که هستید متفاوت باشید و از رومزگی خارج شوید، حتی روابط کلامی ما هم باید متفاوت باشد. راز موفقیت انسان در تفاوت است. ما به این فکر نمی‌کنیم که همانطور که خودمان از روزمرگی خسته می‌شویم مخاطبمان نیز خسته می‌شود و دلش می‌خواهد یک روز که بیرون می‌آید یک چیز متفاوت‌تر ببیند. چیز متفاوت بازار، بهتری دارد و مردم بیشتر از آن استقبال می‌کنند ولی متاسفانه این عادت در مردم وجود دارد که مردم به‌روزمرگی عادت کرده‌اند.

تنها توصیه من به جوان‌ها این است که در هر چیزی متفاوت باشند. وقتی صبح از خانه بیرون می‌آیید باید چشمتان بگردید و چیزهای تازه را ببینید معنی ندارد که آدم سرش را زیر بیندازد و برود و بیاید. ما باید از روزمرگی بیرون بیاییم و به اطرافمان نگاه کنیم. هر روز دنبال چیز جدید و یک کار نو باشیم و مخاطبمان را از خستگی بیرون بیاوریم و هم خودمان نشاط بیشتری پیدا کنیم. حتی روابط کلامی‌مان باید در هر روز متفاوت باشد، این می تواند راز موفقیت ما در هر کاری باشد.

اساتید در گذشته کمتر تمایل به آموزش هنرجویان بودند، علت را در چه می‌دانید؟

علت عمدهاش مسئله مادی بوده است، اما من معتقدم اگر توکل به خدا باشد قطعا آن کسی که چاره‌سازی می‌کند خدا است نه بنده های خدا... آنها می‌ترسیدند درآمدشان را از دست بدهند به همین دلیل کمی در آموزش بُخل داشتند.

آثار شاخص بسیاری خلق کردید، نمونه‌ای را مثال می‌زنید؟

قلمزنی محراب اولجایتو در مسجد جامع عتیق اصفهان بر روی فلز مس یکی از بهترین آثار من بود که طرح کلی این محراب را با کمک کتاب استاد لطف الله هنرفر مشخص کردم و درمدت ۲۲ سال آن را قلمزنی کردم و خوشبختانه این اثر ازسوی اداره راه و شهرسازی استان در زمانی که آقای ذاکر استاندار اصفهان بود از من خریداری شد و مدتی در دفتر استاندار بود و الان در در یکی از ادارت در خیابان محتشم نگهداری می شود و اکنون تصویر آن در کارگاهم قراردارد. خطهایش را یک نقاش نوشت و در واقع آن را به صورت طراحی کار کرد نه به صورت خوشنویسی و کاملا مطالعه شده و دقیق است.

من سال ۷۲ به حج تمتع رفتم و وقتی معنویت عرفات را دیدم تصمیم گرفتم کاری انجام دهد که دررابطه با عرفه و امام حسین(ع) باشد، ولی دوست داشتم از خدا تاییدیه بگیرم، مدتی بعد من خواب حضرت زهرا(س) را دیدم و برای چند نفر تعریف کردم و گفتند تو تاییدیه‌ خواستی و خوشبختانه تایید شده است. بنابراین سنگابی را خریدم و لبه بالایش را اشعاری از محتشم کاشانی قلمزنی کردم، هشت قُل بزرگ داشت این هشت قُل را با فرازهایی از دعای عرفه قلمزنی کردم و برای قُل‌های کوچکش اسماءالله را قلمزنی کردم، یک گوی بین کاسه بالایی و قیفی پایین بود که این گوی را یک قطعه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ را قلمزنی کردم و قیف پایینش شش یا هشت شمشه داشت و در شمسه هایش وصیت امام حسین(ع) و پایینش را زیارت صغیره امام حسین(ع) و شرح حال این سنگاب را کارکردم که به سنگاب امام حسین(ع) شهرت دارد و در کاخ موزه سعدآباد تهران نگهداری می شود. این اثر هم تقریبا یکسال طول کشید.

امضای شما چیست؟

روی بیش از ۹۰ درصد آثارم امضایم وجود دارد. قبلا اسمم را می نوشتم حالا یک پرنده طراحی کردم که امضای من است، یعنی کاکل پرنده خرف حا ، سر پرنده ف تنه پرنده ظا و دُم پرنده پرست می‌شود.

صنایع دستی یکی از عوامل موثر در توسعه گردشگری است، آیا از این ویژگی به‌خوبی استفاده شده است؟

مسئولین شعارهای خوبی می‌دهند و مهم‌ترین شعارشان این است که اقتصاد مقاومتی می‌خواهند اما برای این شعار قدمی برنمی‌دارند و موقع عمل اصلا توجه نمی‌کنند. اگر روزی شیرهای نفت در این مملکت بسته شود آن موقع مسئولین باید به همین اقتصاد مقاومتی تکیه کنند، اقتصاد مقاومتی آن چیزی است که در بطن مردم است و وقتی از آن حرف می زنیم باید عملیاتی شود. یکی از رشته‌هایی که می‌تواند به ایران و به‌خصوص هنر کمک کند گردشگری است، گردشگری باعث گردش سرمایه می شود و ثروت ایجاد می کند. گردشگری تعداد بسیار زیادی زیرمجموعه کاری دارد، گردشگری محدود نیست و می‌تواند در طول سال با درآمد زیاد و کارخوب میلیون‌ها گردشگر داشته باشیم ...

یکی از آثار شاخص شما قلمزنی اسطرلاب است، در واقع اسطرلاب را احیا کردید. درسته؟

بله، من وقتی می‌خواستم اسطرلاب‌ها را احیا کنم به موزه ملی ایران رفتم، آقای دکتر کارگر که بسیار آدم دوست داشتنی و مثبتی هستند رییس موزه ملی بود. ایشان روز اول دستور دادند که موزه با من همکاری کند. آقای کارگر از خزانه موزه دو اسطرلاب آوردند و من عکس‌برداری کردم ولی عکس‌ها خوب درنیامد؛ بعد من زیرساخت کره سماوی را نمونه‌سازی کردم و دفعه بعد که به موزه ملی رفتم دکتر کارگر مریض بود و حضور نداشت و رئیس بخش اسلامی موزه با من همکاری نمی‌کرد و تا دو ساعت طول کشید و درنهایت نزد معاون موزه رفتم و هرچه حرف زدم با من همکاری نکرد و مجددا به دفتر دکتر کارگر برگشتم و منشی به خانه‌شان تلفن زدند و من به آقای گفتم که موزه با من همکارای نمی‌کنند. دکتر گفت از این سه شرطی که به تو می‌گویم اگر به من قول بدهی یکی از آن‌ها را اجرا کنی من تلفنی دستور می‌دهم که همکاری کنند. من هم گفتم بفرمایید و آقای کارگر گفت یک اینکه متریالش متفاوت باشد، دوم اندازه‌اش متفاوت باشد و سوم اینکه امضا کنی. من هم گفتم دکتر من هر سه شرط را انجام می‌دهم. و بعد دستور همکاری دادند و این یکی از خاطرات خوب من از احیای اسطرلاب بود.

چند فرزند دارید؟

دو پسر و یک دختر دارم، دخترم فارغ التحصیل صنایع دستی است، پسر بزرگم کارشناس ارشد معماری و پسر دومم کارشناس ارشد IT است و هرسه به هنر علاقه دارند.

موزه‌های زیادی هستند که آثار شما زینت‌بخش آن است، نمونه‌ای نام ببَرید؟

من یک بار به موزه کاخ سعدآباد رفتم، سه اثر من آنجا است ولی یکی از کارهای من را در مجموعه یکی دیگر اساتید قرار داده بودند که البته آن استاد هم استاد بسیار محترم و قابلی بود ولی این را می‌خواهم بگویم که مسئولین حتی به این موضوع نیز توجه نکرده بودند که بیایند امضایش را ببینند تا آثار مخلوط نشود و آثار هر استاد در جای خودش باشد، در واقع احساس مسئولیت وجود ندارد.

نظر شما درباره موزه‌های اصفهان چیست؟

من موزه‌های بسیاری را در خارج از ایران دیده ام و باید بگویم که اصفهان شهرموزه است اما حتی درباره بیشتر موزه‌های این شهر نیز نمی‌توان عنوان موزه را بکاربرد و این نقطه ضعف بزرگی برای اصفهان است؛ ضمن اینکه علی‌رغم حضور هنرمندان بسیار در این شهر اما هنرمند هرجا که رود قدر نبیند و بر صدر ننشنید چراکه به مخاطب این هنر و هنرمندان نیز بستگی دارد و هستند هنرمندانی که مردم قدر آنها را ندانستند و نشناختند و وقتی می‌شناسند که آنها را ازدست دادند.

گفتگو از:   شیرین مستغاثی / خبرگزاری ایمنا

به گفت و گو با منصور حافظ پرست مودّت در خصوص هنر قلمزنی امتیاز بده!

امتیاز : 0 از 5 - 0 نفر

نظر شما پس از تائید مدیرت به نمایش خواهد گذاشته شد.

تبلیغات +
پیام بین الملل - ارائه پنل رایگان پیامکی و صوتی اصفهان امروز فرهنگ و هنر تیکیمو
پیشنهاد ویژه +
حسن ریوندی در همایش بزرگ آموزشی پیوند تفاوت‎‌ها
لوگواینماد ایران فا لوگو ساماندهی ایران فا اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی