می‌خواهم ۱۰۰ سالگی را رد کنم


داریوش اسدزاده، بازیگر پیشکسوت تئاتر، در گفت‌وگویی که در سایت تماشا منتشر شده است، از خاطراتش از هنرمندان دیگر از جمله خسرو شکیبایی گفت.

بازیگر سریال «خانه سبز» با بیان خاطره‌ای از خسرو شکیبایی در این سریال گفت: «سر صحنه «خانه سبز»، خسرو شکیبایی همیشه یک ساعت دیرتر از دیگران می‌رسید، یک روز آقای بیرنگ به من گفت خسرو شکیبایی تو را در کسوت استادی می‌شناسد، تو به او بگو که به موقع سر صحنه حاضر شود.

بازیگری

من به خسرو شکیبایی گفتم اگر قرار است دیرتر برسی به من هم بگو که همان زمان بیایم. از روز بعد خسرو شکیبایی به موقع سر صحنه حاضر شد اما این اتفاق چند روز بیشتر طول نکشید و از روز چهارم دوباره با تاخیر در سر صحنه حاضر شد و می‌گفت چون دیر می‌خوابم، نمی‌توانم زود برسم.»

داریوس اسدزاده همچنین با اشاره به این‌که ۹۶ سال از عمرش گذشته است، گفت: «می‌خواهم ۱۰۰ سالگی را رد کنم.»

 


زندگی‌نامه
داریوش اسدزاده، روز جمعه ۱ آذر ۱۳۰۲ شمسی در کرمانشاه به دنیا آمد. پدرش ارتشی بود و زادهٔ تهران و ساکن و بزرگ شده خیابان ری. او فرزند اول خانواده و دارای دو خواهر و یک برادر است. او تا پنج سالگی به همراه خانواده، در کرمانشاه زندگی کرد و در سال ۱۳۰۷ همراه با خانواده به تهران بازگشت. دوره ابتدایی را در «دبستان ترقی» و دبیرستان را در دارالفنون به پایان برد، سپس وارد دانشکده بازرگانی و دارایی شد.

او در کودکی به همراه پدرش به دیدن تئاتر می‌رفت. هر هفته درسش را به خوبی می‌خواند تا پدرش برای تشویقش، او را به دیدن تئاتر ببرد. بعدها که بزرگتر شد عاشق هنر شد. پدرش که خود او را با هنر نمایش آشنا کرده بود به شدت با کار هنری مخالف بود و از او توقع داشت تا تعلیمات نظامی را پشت سر بگذارد و صاحب مقام و منصب شود. اسدزاده در جوانی ویلون می‌نواخت و طبع شعر هم داشت، اما به دلیل مخالفت شدید پدر مجبور شد موسیقی را رها کند. او پس از پایان دوره دبیرستان، این بار به دور از چشم پدر وارد اولین دوره هنرستان هنرپیشگی شد و هم زمان برای خاطر جمعی پدرش به دانشگاه نیز رفت. هنرستان هنرپیشگی که زیرنظر سید علی نصر اداره می‌شد، نخستین مدرسهٔ حرفه‌ای تئاتر در ایران بود و از بطن آن تئاتر تهران (نصر) تأسیس گردید. مدتی نگذشت که برای بازی در نمایشنامه‌های رادیویی که توسط فضل‌الله بایگان اجرا می‌شد، به رادیو رفت. در آن زمان عده‌ای معدودی در خانه‌های خود رادیو داشتند، از این رو پدر اسدزاده خبر بازیگری پسرش را در آن نمایش‌ها نه از رادیو که از زبان آشنایان شنید و او را به جرم «مطرب شدن» به خانه راه نداد تا آنکه بعد از یک ماه با وساطت اقوام به خانه برگشت. پدر با آنکه از راهی که پسرش انتخاب کرده بود راضی نبود، اما رفته رفته با آن کنار آمد. در سال ۱۳۲۳ خورشیدی در زمانی که قوام‌السلطنه نخست‌وزیر بود، به استخدام وزارت دارایی درآمد و در آنجا نیز از گوشه و کنایه‌های همکارانش که او را مطرب می‌خواندند، در امان نبود.

او از سال ۲۱ کار در تئاتر را با بازیگری، کارگردانی و نویسندگی در تئاتر تهران (نصر) و دهقان (لاله زار) شروع کرد. نخستین بازی حرفه‌ای او بر صحنه تئاتر در سال ۱۳۲۱ در نمایشی به نام «لیلی و مجنون کمدی» به نویسندگی و کارگردانی معزالدیوان فکری بود. «تئاتر تهران» اولین جایی بود که اسدزاده در آن بازی کرد. این تئاتر اولین مکان ثابت و دائمی بود که در ایران برای تئاتر کلاسیک ساخته شده بود.

پس از آن در سال ۱۳۲۸ کار در سینما را با فیلم همسر مزاحم شروع کرد. او همچنین در سال ۱۳۳۵ از طرف اداره کل هنرهای زیبای ایران برای بزرگترین فستیوال بین‌المللی تئاتر عازم فرانسه شهر پاریس شد و به مدت سه ماه به تحقیق مطالعه پرداخت. پس از بازگشت او به ایران از طرف رادیوی ملی دعوت بکار شد. از آنجایی که او به تئاتر علاقهٔ زیادی داشت به نویسندگی و کارگردانی نمایشنامه‌هایی چون: ازدواج فوری، سه زندانی، هنرپیشه، پرواز دخترها، میشل استراگف و مسیو ژوزف و… که تعداد آن‌ها به ۲۰ نمایشنامه می‌رسد و ایفای نقش در ۲۰۰ نمایشنامه پرداخت. در بازدیدی که هنرمندان آمریکایی از تئاترهای ایران داشتند هنر او (کارگردانی، نویسندگی، و بازیگری) در دید آن‌ها منحصر به فرد آمد و در سال ۱۳۴۶ به دعوت یک کمپانی فیلم‌سازی آمریکایی در شهر مینیاپولیس رهسپار آمریکا شد و در فیلم در آمریکا اتفاق افتاد به ایفای نقش پرداخت و علاوه بر آن در نوشتن فیلم‌نامه فیلم با جواد قائم‌مقامی (کارگردان فیلم) مشارکت کرد. این فیلم در در همان سال‌ها در ایران به اکران عمومی درآمد. بازی او در تئاتری به نام «شهر ما» مورد توجه «پروفسور دیویدسن»، استاد تئاتر آمریکایی که به دعوت وزارت فرهنگ و هنر و دانشگاه تهران به ایران آمده بود، قرار گرفت و به سبب ایفای این نقش جایزه‌ای از پروفسور دیویدسن دریافت کرد.

او که از همان آغاز با جدیت کار هنری را در پیش گرفته بود، در عین حال به عنوان کارمند وزارت دارایی نیز کار می‌کرد. نهایتاً در سال ۱۳۴۸، با توجه به حجم بالای فعالیت‌هایی که در وادی نمایش به او پیشنهاد می‌شد و با وجود آنکه پست بالایی در وزارت دارایی داشت، تقاضای بازنشستگی داد و پس از آن به کار هنری که به آن علاقه داشت پرداخت.

او در سال ۱۳۵۱ به عضویت هیئت مدیرهٔ سندیکای سینمای ایران درآمد. در سال ۱۳۵۵ به تشویق پروفسور دیویدسن جهت مطالعه و پژوهش در امور تئاتر به همراه خانواده‌اش به آمریکا رهسپار شد. در زمانی که در لس آنجلس اقامت داشت در یک مینی‌مارکت (مغازه خواربار فروشی) و پمپ بنزین سرمایه‌گذاری کرد، اما ورشکست شد. در سال ۱۳۶۵ به ایران بازگشت و در عرصهٔ بازیگری در تئاتر و سینما به ایفای نقش پرداخت. او در سال ۱۳۷۹ و ۱۳۸۰ به ریاست انجمن بازیگران ایران منصوب شد و همچنین به مدت پنج دوره عضویت داوران خانهٔ سینما را بر عهده داشت. نگارش در زمینهٔ تاریخ تئاتر از جمله فعالیت‌های مورد علاقهٔ او بوده که می‌توان به کتاب‌های تماشاخانه تهران، سیری در تاریخ تئاتر ایران و برگ‌های خواندنی: گزینشی از رویدادهای تاریخی اشاره کرد. کتاب دیگری که در دست نگارش دارد، تاریخ تئاتر ایران از لاله زار تا شانزلیزه نام دارد. او همچنین جوایز و تقدیرنامه‌های فراوانی را از دولت مردان، استادان و صاحب نظران دریافت نموده‌است.

او در سال ۱۳۷۷ در فیلم کوتاه دایره ساخته محمد شیروانی بازی کرد که این فیلم منتخب منتقدان بین‌المللی جشنواره کن در سال ۱۹۹۹ میلادی شد.

در سال ۱۳۹۵ ابراهیم شفیعی فیلم مستند «زندگی و دیگر هیچ» را درباره زندگی داریوش اسدزاده و در تقدیر از هفتاد سال فعالیت او در سینما، ساخت.

تدریس در دانشگاه تهران
او هم‌اکنون در مقام استادی به تدریس ادبیات و تئاتر در دانشگاه تهران مشغول بکار می‌باشد.

به می‌خواهم ۱۰۰ سالگی را رد کنم امتیاز بده!

امتیاز : 0 از 5 - 0 نفر

نظر شما پس از تائید مدیرت به نمایش خواهد گذاشته شد.

تبلیغات +
اصفهان امروز فرهنگ و هنر Roogle - روگل!
پیشنهاد ویژه +
همایش نت تلنت 2018
لوگواینماد ایران فا لوگو ساماندهی ایران فا اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی